افتاده ام به روی دنیا
افتاده ام
به روی خودم - نمی آورم
من خلیج متصل به هندم
حالا پایم را کشیده ام وسط جاده هایی
که هرگاه برایش از جهانی شبیه تر گفته ام
اتوبوس هایش را بر من ریخته است.
هی ............. مسافر
دارم نقشه می کشم برای نبودنت
چقدر بیایم به خودم
به شبه جزیره هند
به "فکر کن"
فکر کن لعنتی
به مشتی امید تودر توی خط کشی نشده
این سایه ها
که از پشت لبهای این جاده پیاده می رود
بی شک به یاد مسافری است
که به خودش هم نمی رسد
بیچاره مادرم
خوب می دانست که هیچ انتهایی در پیش نیست
مرا گرفت و درست
به پشت اتوبوسی بست
که از کرگی دم نداشت
صمد بهرامی کشکولی
در خاطره ها مهر من و قهر شما ماند
دلگیر چنان شام پس از کوچ مسافر
یک کوچه و غمناکترین حال و هوا ماند
دلخوش نکنیدم به پریدن به گذشتن
وقتی دل من در قفس خاطره جا ماند
من نیستم و بیشتر از آینه گویاست
تصویر غزلهام که در قاب صدا ماند
محمد کهن سال
یک بار به شعر من توجه کردی یک عمر به شعر خود حسادت کردم
انجمن "آينه" برگزار مي كند
بررسي و نقد مجموعه شعر "اما دلم نيامد" از خليل ذكاوت
با حضور سراينده اين مجموعه و شاعران و اساتيد اهل ادب شهرستان .هفته كتاب
آبانماه ۸۶ مكان:
اداره فرهنگ و ارشاد شهرستان لامرد.
دوستاني كه تمايل به شركت در اين هم انديشي سازنده را دارند مي توانند با اداره
فرهنگ و ارشاد شهرستان /دبيرانجمن آينه: محمدقادري تماس بگيرند
با حال و هوای زمستانی در این تابستان گرم شما را به غزلی قدیمی از محمدرضا کهنسال دعوت می کنم. یادآوری کنم ما فقط به دوستانی سر خواهیم زد که نظرات ارزشمندشان را از ما دریغ نکنند و گرنه نوشتن یک متن کلیشه ای در وبلاگهای شعر دردی از شعر دوا نمی کند.(شنیده شده بعضی دوستان شاعر حتی همین کپی و پیست یک متن کلیشه ای را هم به کافی نت ها واگذار می کنند!!!!!!!!!!!)
با کوله بار خستگی از ماجرای تو
دریک غروب سرد نوشتم برای تو
سرخط نامه عرض سلام آشنای من
باری رسیده آخر خط آشنای تو
دیدی غروب و حال و هوایی گرفته شد
سهم دل تپیده من در هوای تو
تنهایی تو یک شب تاریک و ماندگار
من آن شهاب رد شده از لحظه های تو
نامه بدل به نامه اعمال می شود
چون سرنوشت خویش نوشتم به پای تو
http://www.cyrusdariuspersion.blogfa.com
I think The Persions have been the Greatest civilization in the ancient times
some critic view points were written about 300 the movie. but to my mind they aren't sufficient
This weblog tries to comment about This unethical film by using many published articles with mentioning their reference
Muhammadreza Kohansal
عنوان مقاله: تغییر شکل یک افسانه
داستان نبرد ترموپيل كه به پيروزي ارتش خشايار شاه انجاميد. و بعلت شناخت ناقص از خاور نزديك بعضي از مورخان به فرضيه سازي نادرست درباره اين نبرد پرداخته اند.و اين متاثر از قضاوت مورخان قرن ۱۹ بوده است.
در اين مقاله كتاب Persion fire نوشته تام هولند و كميپ استریپ و فیلم ۳۰۰ نوشته و ساخته فرانک میلر و زک اسنایدر بررسی می شود.
نویسنده ابتدا نبرد ترموپیل که اتفاق اجتناب ناپذیری در لشکر کشی پارسها به خاک یونان بوده را شرح داده که همه واقعیت آن را می دانیم که مساوی بود با پیروزی سپاه پارس و فتح آتن و ویران کردن آن (به تلافی ویران کردن شهرهای تحت قلمرو پارسها توسط یونانیان ).و اینکه در نبرد دریایی در نقطه ای سپاه پارس بدلیل تبحر یونانیان در عملیات دریایی و طوفان شدید و معابر تنگ شکست می خورد اما همچنان برتری زمینی و دریایی با سپاه پارس بوده.خشایارشاه همین اقدام را برای تنبیه کردن یونانیان کافی دانسته و بجز قسمت کوچکی از سپاه خود همه را از یونان بیرون می برد.
داستان نبرد چه واقعیت و چه افسانه هایی که از آن ساخته شد به جایی ختم می شود ولی برداشت و عقاید مختلفی از نویسندگان و مورخان و فیلمسازان درباره آن تمام نشده است.
فرانک میلر در کتاب کمیک خود سعی کرده بگوید ۳۰۰ اسپارتی کشته شده در نبرد ترموپیل تنها امید عدالت و منطق در جهان بودند و با مرگ آنان ملت یونان بیدار شدند و در نهایت تمدن یونانی و غربی را نجات دادند.و پارسها در دریایی از توهم دینی و ظلم غرق بودند.(شگفتا!)
درباره این نبرد قصه ها و نوولهایی هم نوشته شده که کتاب Persion fire آقای هولند ( که اقسانه های ساخته شده را پذیرفته است) از آن جمله است.نویسنده مقاله اظهار تاسف می کند که چرا درباره این نبرد کتاب های داستان و نول و کمیک بیشتری نسبت به تحقیقات دانشگاهی وجود دارد.
به هرودت مورخ یونانی اشاره دارد که اگرچه در آثار خود حدسیات و واقعیات را از هم جدا کرده اما بیشتر مورخان حدسیات او را مبنای کار خود قرار داده اند.
نویسنده سپس بشدت از مورخانی که باقی ماندن پارسها در یونان را به ضرر علم و فلسفه و ....... می دانستند انتقاد می کند ( به عقیده آنها افلاطونی نبود اگر پارسها ........)و نظر آنها را رد می کند و استدلال متناقض آنها را با استدلالی از نوع خودشان مربوط به "وبر" که می گفت: اولین کتاب علمی دستور زبان در جهان توسط "پنینی" در پایتخت شرقی پارس و کتاب "کار" توسط "یهودا" در بابل پارس نوشته شده است.
اما نهایتا نویسنده از عقیده "ریچارد داوکینز" استفاده کرده که می گوید هیچ کسی شک ندارد که این افسانه مبنای اروپاییان برای این گفته است که: "شروع پروژه منطق در یونان بوده است" ولی این گفته تنها اجماع شناخته شده (نه همه آن) برای پیوستگی بیشتر کشورهای غربی به همدیگر بوده است.(برای این منظور از تحریف تاریخ هم ابایی ندارند).
اما بحث ما بیشتر درباره فیلم و کمیک ۳۰۰ است که آقای میلر در کتاب کمیک خود از افسانه ها و حدسیات هرودت استفاده کرده نه واقعیت های گفته شده.زیرا هرودت آنجا که به نبرد ترموپیل می رسد (چون کسی از آن زنده برنگشته است) به حدس و گمان روی می آوردو طیق عادت همیشگی اش از دیو و جن و امثالهم برای بیان داستان استفاده می کند.
و چنین است که بر اساس افسانه او میلر و اسنایدر اسپارتها را سفید و سالم و عقل گرا و بالعکس پارسها را سیاه و مریض و توهم گرا و حتی به شکل زنانه (براساس گفته هرودت که "خشایارشاه مانند زنان احساساتی بوده است!!!!!!) و خائن به اسپارتها را به شکل گوژپشتی کریه المنظر نشان می دهد.
اما بدتر از آن در نمایی از فیلم وقتی که "سپاه جاویدان" نقاب از چهره بر می دارند به "ارس" در فیلم ارباب حلقه ها شبیه اند. جایی از فیلم هیولایی به اسپارتی ها حمله می کند ( سازنده فیلم برای پارسها انسانیتی قائل نبوده است.)
نویسنده در ادامه می افزاید اگر هدف ساختن فیلمی اکشن از نوع شمشیر و هیولا و امثالهم باشد که فیلم ناموفقی است با توجه به نکته ای از فیلم که ملکه اسپارتی برای روحیه دادن به سربازان جمله ای را می گوید ( که این حتی در کتاب کمیک میلر نیست).که این جمله ظاهرا باب طبع سازنده فیلم است.
هدف این فیلم یا نشان دادن پارسها به چنین شکل و شمایلی بود( که گفته شد) که در اینصورت توهین بزرگی به جامعه ایرانی است.
و یا هدف سیاسی مد نظر بوده : سربازان چند ملیتی (موجود در عراق و افغانستان و هر جا که آمریکا بخواهد) شایسته احترام بیشتری هستند.
| ترجمه و تلخیص :محمدرضا کهنسال |
|
منبع و ماخذ مقاله: © Jona Lendering for |
----------------------------------
از یاس او نه یاس از او بو گرفته بود
سر را بنفشه وار به زانو گرفته بود
از صخره های فتنه دلی زخم خورده داشت
آن کشتی نجات که پهلو گرفته بود
یک کلبه عشق را به صفا نذر نور کرد
خود مثل شمع سوخته سوسو گرفته بود
دستان دین به مصلحت صبر بسته بود
امت اگر که راه به هر سو گرفته بود
دیگر نمانده بود بهاری بهانه ای
بلبل هم آه راه پرستو گرفته بود
محمدرضا کهنسال
گلدان لب پنجره در خاطره ها ماند
در خاطره ها مهر من و قهر شما ماند
دلگیر چنان شام پس از کوچ مسافر
یک کوچه و غمناکترین حال و هوا ماند
دلخوش نکنیدم به پریدن به گذشتن
وقتی دل من در قفس خاطره جا ماند
من نیستم و بیشتر از آینه گویاست
تصویر غزلهام که در قاب صدا ماند
و اينهم شعري تازه
سادگی ات را
درقاب پنجره دلتنگی
جا بده
بگذارپیچک همسایه
تجربه کند
وبه خودنپیچد
شب شعر غدير يكشنبه ۱۷ ديماه - لامرد اداره فرهنگ و ارشاد ساعت ۳ عصر