|
|
|
از یاس او نه یاس از او بو گرفته بود
سر را بنفشه وار به زانو گرفته بود در سنگلاخ فتنه و در تند باد زخم آن کشتی نجات که پهلو گرفته بود طرح غروب حک شده بر صفحه افق سرخی زخون دیده بانو گرفته بود نه اینکه مرگ نیست یقین از کلاغهاست وقتی کبوترانه ترین رو گرفته بود چشمی که رنگ هق هق غربت به گوشه داشت اکنون تمام جلوه کوکو گرفته بود آنجا که از بهار نشانی نمانده بود بانوی شهر راه پرستو گرفته بود از خودم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پنجم تیر 1385ساعت 10:47 توسط بروبچه های انجمن ادبی آینه |
|
|
سلام به دوستان انجمن ادبی آینه چندیست فعالیت خود را بیشتر کرده و در ادامه شاهد ارائه اشعار اعضای این انجمن خواهیم بود.
چه بگویم که به گفتن نشود تکراری از زبان من ساده چه توقع داری خوشتر آنست که این لهجه شیرین سکوت تا ابد بر لب خشکیده بماند جاری حیف آن نیست که بر قامت موزون سخن نابکاری بزند زخم زبانی کاری باز تنهایی من جدول حل نا شدنی است از الفبای تنت در من اگر نگذاری من کویرانه خموشم تو کریمانه ببار ای غزل بر عطش کهنه من می باری؟
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهارم تیر 1385ساعت 11:32 توسط بروبچه های انجمن ادبی آینه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
این وبلاگ دریچه ای به سوی شعر معاصر است.از نقد شما خوشحال می شویم.
|
| پیوندهای روزانه |
|
وبلاگی برای دانش آموزان آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|