|
|
|
غزلی از خلیل ذکاوت اسب ها خسته خمیازه و خالی زین ها خسروی کو که شود دلشده شیرین ها مهر وقتی که عنان گیر دوتا دل نشود سکه باید بشود مهریه کابین ها ای دریغا همه خاطره ها محو شدند همه راه و روش ها همه آیین ها مثل کوچاندن صد قافله کبک از کوه مثل از باغ به در راندن بلدرچین ها تا به کی مشق شب خاطره را بنویسم صبح من گم شده در لای همین تمرین ها پس از این مهلکه سنگین تر از این خواهد بود ای خوشا جستن از این مهلکه پیش از اینها باید این گونه به تسخیر کلاغان باشد آسمانی که شود خود قفس شاهین ها چه کسی گفته که این نم نمه باران است تیغباد است و کمین کرده پس پرچین ها من دعا می کنم آمین شما اما چه کار گر نیست دریغ.آه چنین آمین ها آی! ای آنکه کسی جز تو در آن بالا نیست جانشین تو چه کرده است در این پایین ها |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهارم شهریور 1385ساعت 15:20 توسط بروبچه های انجمن ادبی آینه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
این وبلاگ دریچه ای به سوی شعر معاصر است.از نقد شما خوشحال می شویم.
|
| پیوندهای روزانه |
|
وبلاگی برای دانش آموزان آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|