|
|
|
سلام.م اشک که یادتون هست.اهل اقلید. یه وبلاگم داره به نام کوچه باغهای بارانی کوچه ها سرد و سیاهند، و مردم خاموش آدم و داغ بهشت است، و گندم خاموش قصه ی دیو و پری بود که بابا می گفت دیو سرمست غرور است پری، گم ، خاموش قلبها غرق صفا بود و محبت ، اما شده احساس زمین گیر و ترحم ، خاموش خنده از کنج لب رهگذران می جوشید شوق لبخند گریزان و تبسم خاموش قصه ی درد نه این یک دوسه بیت است رفیق گوشها کر شده انگار ، تکلم خاموش چشم لبریز صدا بود ولی از سر سوز اشک فریاد سکوتم شد و مردم خاموش |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه شانزدهم شهریور 1385ساعت 20:36 توسط بروبچه های انجمن ادبی آینه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
این وبلاگ دریچه ای به سوی شعر معاصر است.از نقد شما خوشحال می شویم.
|
| پیوندهای روزانه |
|
وبلاگی برای دانش آموزان آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|