و این هم غزلی از خلیل ذکاوت از دیار شروه و تشباد
از تمام ابرها این ابرهای بیکران قسمت ما قطره دریا سهم از ما بهتران
تا که ننگ و نان نشان و نحوه نام آوریست نام من گم باد یارب بین این نام آوران
هرشب شاعر پر از منظومه های تازه است روز و آن خورشید تکراری برای دیگران
در زمین از شعر حرفی آسمانی تر نبود شاعران یک آسمان پایین تر از پیغمبران
در جهان تنها تر از این گونه تنهایی کجاست کوچه مهتابی ام در شهر کوران و کران
بخت من در خود به غیر ازغربت مغرب ندید آه از این آسمان غربی بی خاوران
زاد روزم را کسی تبریک و شاباشی نگفت هیچ حتا شاعری از جبهه همسنگران
روز مرگم نیز ناقوسی نخواهد ناله زد هیچ حتا شاخه ای از حلقه نیلوفران
باز اما تا تورا دارم مرا اندوه نیست شعر ای خورشید شاداب شب غم پروران
در هوای مهربان تو دل من می تپد آن چنان که قلب فرزندان به مهر مادران
مشق عشق هر دو عالم یک دوبیتی بیش نیست
عصری از پرسش در این و صبحی از پاسخ در آن
تا دم آخر غزل پشت غزل می نوشمت ای شراب سبز ای شعر ای شکر در شوکران
---------------------- راستش همین فقط
دیگه اینکه از دوستان عزیز می خوام که وبلاگاشونو پر از عکس و فریم نکنن که باعث می شه دیر بالا بیاد