بروزیم با دوبیتی های محمدرضا کهنسال
میون دفتر شعرم بهاره
گلی از تو به رسم یادگاره
گل مو تیغ داری وای برمو
غزلها رو تو کردی چارپاره
سرود سیب وگندم با دوبیتی
تبسم در تکلم با دوبیتی
وضوی دل همیشه در غزل بود
شکسته دل تیمم با دوبیتی
خلیل ذکاوت صاحب مجموعه های "فصل شروع کبوتر" / گزینه اشعار" و "اما دلم نیامد" شاعر کشوری و استانی شهرستان لامرد هم اکنون دوره کارشناسی ادبیات را می گذراند.غزل "چشم شما" از مجموعه "اما دلم نیامد" را انتخاب کرده ایم.البته شعر استاد را من به دلیل خلاصه بودن فضای مجازی کوتاه تر کرده ام
دودلم اول خط نام خدا بنویسم
یا که رندی کنم و اسم تو را بنویسم
همه یک گفتم و دینم همه یکتایی بود
با کدامین قلم امروز دوتا بنویسم
ای که با یاد تو هر مسئله ای حل شدنی است
بخدا خود تو بگو نام که را بنویسم
صاحب قبله و قبله دو عزیزند ولی
خوشتر آنست من از قبله نما بنویسم
قلمم جوهرش از جوش و جراحت جاری است
پست باشم که پی نام و نوا بنویسم
بارها قصد خطر کردم و گفتی ننویس
پس من این بغض فرو خورده کجا بنویسم
تا در آن منظره روح گشا بنویسم
تیغ و تشباد هم از ریشه نخواهد خشکاند
غزلی را که در آن حال و هوا بنویسم
عشق آن روز که این لوح و قلم دستم داد
گفت هر شب غزل چشم شما بنویسم
وبلاگ شخصیشو یا مو را دریابید.
چه بگویم که به گفتن نشود تکراری از زبان من ساده چه توقع داری
خوشتر آنست که این لهجه شیرین سکوت تا ابد بر لب خشکیده بماند جاری
حیف آن نیست که بر قامت موزون سخن نابکاری بزند زخم زبانی کاری
باز تنهایی من جدول حل نا شدنی است از الفبای تنت در من اگر نگذاری
من کویرانه خموشم تو کریمانه ببار ای غزل بر عطش کهنه من می باری؟
سلام هرچند دراماتیک ولی این احساس ماست: طوطیای چشم ما را به
خاک پایتان متبرک کنید . به شعر لامرد بیاین و نگذارین جوانه های شعرمان
در تشباد بی توجهی بخشکد. نظر و نظر ونظر یادتون نره.تمنا می کنم نظر
کلی ندین و ........ هر چه که خودتون فکر می کنین در باره شعر درسته
همانرا .............
سلام دوستان.
سرجشمه دل فرات شد مي آيي
آيينه جشم مات شد مي آيي
ديشب كه براي تو دعا مي خواندم
آقا به دلم برات شد مي آيي
فریبا تقی زاده
احمد صادقی تئاتر کار می کنه و شعر هم می گه:
شب قلبم شب آهنگی ندارد
صدای سازم آهنگی ندارد
در این شهر پر از رنگ و دو رویی
"حنای من دگر رنگی ندارد"
سلام دوستان بروزم با خبر راه افتادن وبلاگی با نام غزل امروز و معرفی:
محمد قادری.فارغ التحصیل دوره کارشناسی ادبیات.و دبیر انجمن ادبی آینه لامرد با غزل زیر
ترک نبین روی لبم نماد خشکسالیم
ساده تر از سادگی و اهل همین حوالی ام
دست صدای آفتاب نشسته روی شانه ام
صبح دمیده گوشه پنجره خیالی ام
نقش ونگار می کشدسایه ونور می زند
رنگ حنای تابش اش به تار و پود قالی ام
خاطرم از شما خوش و خاطره ام بهار نیست
باورتان نمی شود که از جوانه خالی ام
سبزترین سبز خدا پیشکش روی شما
آدمکی حصیری و میان سبز شالی ام
پاسخ من نمی دهی قیافه ات تعجبی است
تعجبت برای چه مگر نه من سوالی ام